گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۰۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اهگیر۱۱ بیت
مژگان‌ گشا جهان ته بال نگاه ‌گیرصیدت به زیر پاست ز شاهین ‌کلاه‌ گیر
بال هما ز شش جهتم سایه‌افکن استاقبال ‌گو کلاغ به بخت سیاه ‌گیر
ای غرهٔ تمیز وبال جهان توییآیینه بشکن و همه را بیگناه‌ گیر
آغوش بیخودی خط پرگار راحت استرنگ به ‌گردش آمده‌ای را پناه‌ گیر
با دل چه الفت است نفس را در این مقاممنزل نشسته باش‌، تو برخیز و راه‌گیر
آخر تو از حباب تنک‌مایه‌تر، نه‌ایخود را دمی عرق‌ کن و بر روی راه‌ گیر
آه از بلند ربختن شمع هستی‌اتچندان که سر فراخته‌ای عمق چاه‌ گیر
آن‌سوی عالم‌اند و به پیشت نشسته‌انددر خانه‌های چشم سراغ نگاه‌ گیر
ای باغبان خمار عدم تا کجا کشیمما را به سایهٔ مژه‌های‌ گیاه گیر
آیینهٔ تامل موج گهر حیاستگر نظم ما به سکته زنی عذرخواه ‌گیر
بیدل شباب رفته به عبرت مقابل استدر سجده نیز قد دوتا را گواه‌ گیر