گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۸۹

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ابنگر۱۳ بیت
گل عجزی تصور کن بهارکبریا بنگرز ما رنگی تراش و در کف پایش حنا بنگر
ز سیر موج‌ ، وضع قطره‌ ها پنهان نمی‌گرددبه زلف او نظر افکنده‌ای احوال ما بنگر
نگاه هرزه چون شمع اینقدر بی‌ طاقتت دارداگر آسودگی خواهی دمی در زیر پا بنگر
ندارد پرده ی نیرنگ هستی جز من و ماییبه هر نقشی که چشمت واشود رنگ صدا بنگر
به چشم شوخ تا کی هرزه ‌تاز شش جهت بودناز این و آن نظر بربند و یکجا جمله را بنگر
ز حسرت‌خانهٔ اسباب سامان گذشتن کودر این ره تا ابد از خود رو و رو بر قفا بنگر
سواد انتظار جاه تا چشمت ‌کند روشنبه عبرت استخوان کن سرمه و بال هما بنگر
نگاه ناتوانش سرمه ‌کرد اجزای امکان راقیامت دستگاهی های این مژگان عصا بنگر
حباب باده امشب با صراحی چشمکی داردکه برتشویش قلقل خندهٔ اهل فنا بنگر
چه لازم پرده بردارد حباب از ساز موهومشگریبان‌چاکی عریانی من در قبا بنگر
گریبان فنا آغوش اقبال بقا داردشکوه سربلندیها به چشم نقش پا بنگر
زبان بیخودی افسانهٔ تحقیق می‌گوید:که عرض هرچه خواهی چون نگاه از خود برآ بنگر
کدورت‌خیز اوهامند ابنای زمان‌، بیدلدم حاجت دماغ این عزیزان را صفا بنگر