گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۴۱

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اراستببینید۱۱ بیت
دل خلوت اندیشهٔ یار است ببینیداین آینه در شغل چه‌کار است ببینید
زان پیش که بر خرمن ما برق فرو شدآن شعله که امروز شرار است‌ ‌ببینید
در بحر چو گوهر نتوان چشم گشودنامروز که‌ گوهر به کنار است ببینید
بر نسخهٔ هستی مپسندید تغافلهرچند خطش جمله غباراست ببینید
حرفیست به نقش آمده نیرنگ دو عالمدیگر به شنیدن چه مدار است ببینید
سرمایهٔ هر ذره ز خورشید مثالیستاین قبافله‌ها آینه‌بار است ببینید
ازکثرت آیینهٔ رعنایی آن ‌گلهر بلبل ازین باغ هزار است ببینید
از حلقهٔ زنجیر تحیر نتوان جستهر ششجهت آیینه دچار است ببینید
از جلوه چه لازم به خیال آینه چیدنای غیرپرستان همه یار است ببینید
هرگه مژه برهم رسد این باغ خزان استتا فرصت نظاره بهار است ببینید
هرجا نم اشکی بتپد در کف خاکیای خوش‌نگهان بیدل زار است ببینید