گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۱۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ادمرسید۱۲ بیت
در غمت آخر به جایی‌کار بیدادم رسیدکز تپیدن سرمه شد هرکس به فریادم رسید
مکتب آفاق از بس درسگاه عبرت استگوشمالی بود هر حرفی‌کز استادم رسید
سینه را ازتیر و، دل را نیست از زخم سنانبی‌قدت آن آفتی کز سرو و شمشادم رسید
دامگاه شوق چون من صید محرومی نداشتناله‌واری هم نماند از من ‌که صیادم رسید
عشق ضعفی داشت تا شد با مزاجم آشناسیل شبنم بود تا در محنت‌آبادم رسید
چون شرر داغ فنا نتوان زدود از طینتمچشم‌ زخمی بود معدومی‌ کز ایجادم رسید
گریه‌گو خون شو که من از یاس مطلب سوختمتا کنم سامان آب آتش به بنیادم رسید
حسرتی در پرده نومیدی دل دشتمسوختنها چون سپند آخر به فریادم رسید
یار دارد پرسش احوال دورافتادگانکو فراموشی‌که‌گویم نوبت یادم رسید
سنگ هم گر واشکافی یار می‌آید بروناین صدا از بیستون و سعی فرهادم رسید
قاصد شوق از کمین نارسایی ایمن استناله‌ای دارم که در هر جا فرستادم رسید
شعلهٔ‌افسرده بیدل شهپر خاکستر استدر هوایش هرکه رفت از خود به امدادم رسید