گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۱۴

تا حنا‌ ازکفت به‌کام رسیدشفق رنگ گل به شام رسید
مژده ای دل بهار می‌آیدقاصد بوی گل پیام رسید
تا عدم شد نفس‌شمار خیالذرّهٔ ما به انقسام رسید
هرچه دارد زمانه عاریت استحق خود خواستیم و وام رسید
.گل این باغ سرخوش وهم استباده‌ها از هوا به جام رسید
اوج اقبال‌، نردبانها داشتسعی لنگید تا به بام رسید
به مقامی ‌که راه جهد گم استلغزش پا به نیم‌گام رسید
عزم طاووس ما بهشتی بودپرکشیدن به فهم دام رسید
یأس طبل نشاط دل بوده استاز شکست این نگین به نام رسید
نوبر باغ اعتبار مباشهرچه اینجا رسید خام رسید
خواجه‌گر بهرهُ نشاط گزفتخواب مخمل به احتلام رسید
عزت و آبروی این محفلهمه از خدمت‌ کرام رسید
آه مقصود دل نفهمیدمبر من این نسخه ناتمام رسید
بیدل از خویش بایدت رفتنورنه نتوان به آن خرام رسید