گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۱۶

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: نرسید۱۱ بیت
منتظران بهار فصل شکفتن رسیدمژده به ‌گلها برید یار به‌ گلشن رسید
لمعهٔ مهر ازل بر در و دیوار تافتجام تجلی به دست نور ز ایمن رسید
نامه و پیغام را رسم تکلف نماندفکر عبارت کراست معنی روشن رسید
عشق ز راه خیال‌ گرد الم پاک رفتخار و خس وهم غیر رفت و به‌ گلخن رسید
صبر من نارسا باج ز کوشش ‌گرفتدست به دل داشتم مژدهٔ دامن رسید
عیش و غم روزگار مرکز خود واشناختنغمه به احباب ساخت نوحه به دشمن رسید
مطلع همت بلند مزرع اقبال سبزریشه به نخل آب داد دانه به خرمن رسید
زین چمنستان کنون بستن مژگان خطاستآینه صیقل زنید دیده به دیدن رسید
بردم از این نوبهار نشئهٔ عمر دوباردیده‌ام از دیده رست دل به دل من رسید
سرو خرامان ناز حشر چه نیرنگ داشتهر چه ز من رفته بود با به مسکن رسید
بیدل از اسرار عشق هیچکس آگاه نیستگاه گذشتن گذشت وقت رسیدن رسید