گنج

غزل شمارهٔ ۱۶۱۱

تا دل به ساز زمزمه‌درد وا رسیدهرجا دلی شکست به‌گوشم صدا رسید
هرجا به یاد سرو تو اندیشه وارسیداز دل صدای‌ کوکوی قمری به ما رسید
حرف بلند کس نشنیده است زیر خاکیارب چسان پیام تو درگوش ما رسید
آیینه از غبار خطت جلوهٔ صفاستپر نور دیده‌ای‌که به این توتیا رسید
بر رنگ و بوی صد چمن آشفتگی نوشتزان طره نسخه‌ای‌که به دست صبا رسید
بوسید پای او عرق شرم هستی‌اماین قطره تا محیط به سعی حیا رسید
بی‌دقت نگاه تغافل‌فروش حسننتوان به کنه مطلب عشاق وارسید
تنها نه من جنون اثربوی وحشتمگل نیز ازین چمن به دماغش هوا رسید
سعی غرور شعله‌، برون‌گرد داغ نیستآخرچو زلف‌، سرکشی ما به پا رسید
قابل اثر نه‌ای‌، ز فلک شکوه ات خطاستغم نیز نعمتی‌ست اگر اشتها رسید
سرمایهٔ نشاط تو رفع تعلق استازترک برگ، نی به مقام نوا رسید
برق و شرار دیده‌ام از وحشتم مپرسبالی فشانده‌ام که ندانم‌کجا رسید
قانون خیر باد جهان ساز مفلسی‌ستهرجا رسید ازکف خالی دعا رسید
رنگ پریده قابل‌گرد سراغ نیستجایی رسیده‌ایم‌که نتوان به ما رسید
بیدل من آن سرشک ضعیفم‌که ازمژهتا خاک هم به لغزش چندین عصا رسید