گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۹۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رسپید۱۳ بیت
دندان به خنده چون کند آن لعل تر سپیدسیمابی است اگر شود آنجا گهر سپید
بر طبع پختگان نتوان فکر خام بستمشکل دمد چو نقره و ارز‌بز زر سپید
از اهل جاه ناز جوانی نمی‌رودچینی چه ممکن است‌کند موی سرسپید
زین دوری تمیز که دارد نگاه خلقگردد در آفتاب سیاهی مگر سپید
شغل هوس به جوهر تحقیق ظلم‌ کرددل شد سیاه چند کنی بام و در سپید
گر وارسی به معنی شیخان روزگاریکسر چو نافه دل‌سیهانند و سر سپید
شد پیر و ژاژخواهی طبع دنی بجاستگه خوردن از چه ترک‌ کند زاغ پر سپید
خجلت سیاهی از رخ زنگی نمی‌بردهرچند گل‌ کند عرقش در نظر سپید
هر اسم خاص وضع مسمای دیگر ‌استاشهب مگوچوگشت دم ویال خرسپید
آنجاکه سینه صافی مردان قدم زندافکندنی‌ست گر همه گردد سپر سپید
کودرد عشق تا به‌ حلاوت علم شویممی‌گردد از گداز مکرر شکر سپید
عمری‌ست در قفای نفس هرزه می‌دوبمبرما رهی نگشت ازاین راهبر سپید
بیدل به بزم معرفت از لاف شرم دارشب راکسی ندید به‌پیش سحرسپید