گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۸۹

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارتچهنماید۱۲ بیت
دل در جسد شبهه عبارت چه نمایدآیینهٔ روشن شب تارت چه نماید
خورشیدی و یک ذره نسنجید یقینتهستی به توز‌بن بیش عبارت چه نماید
زحمت مکش از هیأت افلا‌ک و نجومشاندیشهٔ تصویر به خارت چه نماید
عالم همه نقش پر طاووس خیال استاینجا دگر از رنگ بهارت چه نماید
تمثال خیالی‌که نه رنگست و نه بویشگیرم شود آیینه دچارت چه نماید
با این رم فرف‌:‌،‌که نگه بستن چشم استشرم آینه‌دارست شرارت چه نماید
بر عالم بی‌ساخته صنعت نتوان یافتمهتاب‌کتان نیست زتارت چه نماید
وضع طلب آیینهٔ آثار صداع استخمیازه به جز شکل خمارت چه نماید
مقدار جسد فهم ‌کن و سعی معاششخاک از تک و پو غیر غبارت چه نماید
یک غنچه نقاب از چمن دل نگشودیی بی‌بصر آن لاله‌عذارت چه نماید
گاهی تو و ما،‌ گاه من و اوست دلیلتتحقیق‌گر این است عبارت چه نماید
بیدل به‌گشاد مژه هیچت ننمودندتا بستن چشم آخرکارت چه نماید