غزل شمارهٔ ۱۵۷۷
چون رشتهای که ازگهر آگاه میشودصد جاده از یک آبلهکوتاه میشود
ای قاصد یقین املت رهزن است و بسمنزل مکن بلند که بیگاه میشود
نقاش نیست کلک ازل گر نظر کنیآدم مصور از کلف ماه میشود
بیش وکم غنا هه اسماء حاجت استفقر آن زمان که گل کند الله میشود
بر خاتم قناعت درویش مشربیکم نیست اینکه نامگدا شاه میشود
از آفت غرور حذرکنکه همچو شمعچشم از بلندی مژهات چاه میشود
برهمزن وقار بزرگی ستگفتگوکوه از صدا خفیفتر ازکاه میشود
چون آسمان کمال بزرگان فروتنی استوضع تواضعآب رخ جاه میشود
هر نعمتیکه مائدهٔ حرص چیده استانجام رغبتش همه اکراه میشود
از جادهٔ ادب منمایید انحرافپا خصم دامنیستکه گمراه میشود
جزیاس نیستکروفرلاف زندگیهر گه نفس بلند شود آه میشود
روزی دو از تو شکوهٔ طالع غنیمت استاین عالم است کار که دلخواه میشود
بیدل بهناله خوکنو خواهیخموش باشاینها فسانهایست که کوتاه میشود