گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۲۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اهیمیرود۱۱ بیت
گر چنین اشکم ز شرم پرگناهی می‌رودهمچو ابر از نامه‌ام رنگ سیاهی می‌رود
بی‌جمالت جز هلاک خود ندارم در نظرمرگ می‌بیند چو آب از چشم ماهی می‌رود
سعی قاتل را تلافی مشکل است از بسملمتا به عذر آیم زمان عذرخواهی می‌رود
لنگر جمعیت دل در شکست آرزوستموج چون ساکن شد ازکشتی تباهی می‌رود
از هوسهای سری بگذر که در انجام کارشمع این محفل به داغ بی‌کلاهی می‌رود
گیر و دار اوج دولتها غباری بیش نیستبر هوا چون گردباد اورنگ شاهی می‌رود
تیره‌بختی هم شبستان چراغان وفاستداغ تا روشن شود زیر سیاهی می‌رود
کیست گردد منکر گل کردن اسرار عشقرنگها اینجا به سامان گواهی می‌رود
ای نفس پیش از هوا گشتن خروشی ساز کنفرصت عرض قیامت دستگاهی می‌رود
شمع تصویرم، مپرس از درد و داغ حسرتماشک من عمریست ناگردیده راهی می‌رود
بیدل انجام تماشا محو حیرت گشتن استاین همه سعی نگه تا بی‌نگاهی می‌رود