گنج

غزل شمارهٔ ۱۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: راستاینجا۱۰ بیت
جام امید نظرگاه خمار است اینجاحلقهٔ دام تو خمیازه شکار است اینجا
عیش‌ها غیر تماشای زیانکاری نیستدرخور باختن رنگ بهار است اینجا
عافیت می‌طلبی منتظر آفت باشسر بالین‌طلبان تحفهٔ در است اینجا
فرصت برق و شرر با تو حسابی داردامتیازی‌که نفس در چه شمار است اینجا
چه جگرهاکه به نومیدی حسرت بگداختفرصتی نیست وگرنه همه‌کار است اینجا
پردهٔ هستی موهوم نوایی داردکه حبابیم و نفس آینه‌دار است اینجا
انجمن در بغل و ما همه بیرون دریمبحر چندانکه زند موج‌کنار است اینجا
عجز طاقت همه‌دم شاهد معدومی ماستنفس سوخته یک شمع مزار است اینجا
سجده هم ازعرق شرم رهی پیش نبرداز قدم تا به جبین آبله‌زار است اینجا
بیدل اجزی جهان پیکر بی‌تمثالی‌ستحیرت آینه با خوبش دچار است اینجا