گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۶۲

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: نگمیزنند۱۲ بیت
آنها که لاف افسر و اورنگ می‌زننددر بام هم سری‌ست‌که برسنگ می‌زنند
جمعی که پا به منزل و فرسنگ می‌زننددر یاد دامن تو به دل چنگ می‌زنند
چون من‌کسی مباد نم‌اندود انفعالکز عکس نامم آینه‌ها زنگ می‌زنند
در باغ اعتبارکه ناموس رنگ و بوسترندان ز خنده‌ گل به سر ننگ می‌زنند
گردون حریف داغ محبت نمی‌شوداین خیمه در فضای دل تنگ می‌زنند
یاران چو گردباد که جوشد ز طرف دشتدامن به زیر پا به هوا چنگ می‌زنند
طاووس ما خجالت اظهار می‌کشدزین حلقه‌ها که بر در نیرنگ می‌زنند
ما را به گرد کلفت ازین بزم رفتن استآیینه‌ها قدم به‌دل زنگ می‌زنند
زین رهروان کراست سر و برگ جستجوگامی به زحمت قدم لنگ می‌زنند
گاهی به‌ کعبه می دوم و گه به سوی دیردیوانه‌ام ز هر طرفم سنگ می‌زنند
بی‌پرده نیست صورت تحقیق‌کس هنوزآثار خامه‌ای‌ست که در رنگ می‌زنند
بیدل به طاق ابروی وهمی‌ست جام خلقچندانکه هوش‌کارکند بنگ می‌زنند