گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۵۸

پیری آمد ماند عشرتها ز انداز بلندسرنگون شد شیشه‌، قلقل‌کرد پرواز بلند
دستگاه اصل فطرت جز تنزل هیچ نیستمی‌کندگل پست پست انجام آغاز بلند
گرد امکان عمرها شد می‌رود بر باد صبحتا کجا چیند نفس این دامن ناز بلند
معنی‌ صوری ‌که‌ گوش ‌کس به ‌فهمش‌ باز نیستازسپند بزم ما بشنو به آوازبلند
غافلان تا بر خط شق‌القمر گردن نهندحکم انگست شهادت داشت اعجاز بلند
زیر گردون هرچه شور انگیخت محو سرمه شدنغمه‌ها در خاک خوابانید این ساز بلند
زین چمن بیدل کسی را شرم دامنگیر نیستسرو تاگل‌، پا به‌ گل دارد تک و تاز بلند