گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۵۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ابلند۱۲ بیت
یارب چه‌سان‌کنم به هوای دعا بلنددستی‌ که نیست چون مژه جز بر قفا بلند
صد نیستان تهی شدم از خود ولی چه سودهویی نکرد گردن از این‌کوچه‌ها بلند
عجزم رضا نداد به رعنایی کلاهگشتم همان چو آبله در زیر پا بلند
از بسکه شرم داشتم از یاد قامتشدل شیشه‌ها شکست و نکردم صدا بلند
عرض اثر، نشانهٔ آفات گشتن استجمعیت ازسری‌که نشد هیچ جا بلند
کلفت نوای دردسر هیچکس نه‌ایمدر پرده‌های خامشی آواز ما بلند
ساغر به طاق همت منصور می‌کشیمبر دوش ما سری است زگردن جدا بلند
جز گرد احتیاج‌ که ننگ تنزّه استموجی نیافتیم درآب بقا بلند
خط بر زمین‌ کش‌، از هوس خام صبرکندیوار اعتبار شود تا کجا بلند
در احتیاج بر در بیگانه خاک شواما مکن نظربه رخ آشنا بلند
عشق از مزاج دون نکند تهمت هوسدر خانه‌های پست نگردد هوا بلند
بیدل ز بس که منفعل عرض هستی‌ایمسر می‌کند عرق ز گریبان ما بلند