گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۵۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ابلند۱۲ بیت
گردی دگر نشد ز من نارسا بلندهویی مگر چو نبض‌ کنم بیصدا بلند
بنیاد عجز و دعوی عزّت جنون‌کیستمو، سربلند نیست شود تا کجا بلند
کم‌همّتی به ساز فراغم وفا نکرددامن نیافتم به درازای پا بلند
از نُه فلک دریغ مکن چین دامنییک زینه‌وار از همه منظر برآ بلند
دور است خواب قافله از معنی رحیلورنه نمی‌شد اینهمه بانگ درا بلند
پیری دکان نالهٔ ما گرم داشته‌ستنرخ عصاست درخور قد دوتا بلند
خلق جهان جنون‌زدهٔ بی‌بضاعتی‌ستازکاسهٔ تهی‌ست خروش گدا بلند
فطرت محیط نه فلک آبگون شودگر وارسیم آبله پست است یا بلند
ما بیخودان تظلم حسرت‌ کجا بریمدست غریق عشق نشد هیچ جا بلند
چون نقش پا ز بس که نگونبخت فطرتیممژگان نمی‌شود به تماشای ما بلند
پستی مکش ز چتر کی و دستگاه جمیک پشت پای بگذر از این دستها بلند
بیدل مگر تو درگذری ورنه پیش مادریاست بی‌کنار و پل مدّعا بلند