غزل شمارهٔ ۱۴۵۹
غافل شدیم وگشت خروش هوس بلندافسون خواب کرد غرور نفس بلند
یکسر به زیر چرخ، پر و بال ریختیمپرواز کس نجست ز بام قفس بلند
از حرف و صوت راه قیامتگرفت خلقمنزل شد اینقدر ز فسون جرس بلند
سهل است دستگاه غرور سبکسرانآتش نگردد آن همه از خار و خس بلند
وحشت نواست شهرت اقبال ناکسانبیپر زدن نگشت طنین مگس بلند
همّت در این جونکده زنجیر پای ماستیارب مباد اینهمه دامان کس بلند
دردا که در قلمرو طاقت نیافتیمیک ناله چون تغافل فریادرس بلند
دست تلاش خاک به گردون نمیرسدپر نارساست دانش و تحقیق بس بلند
بیدل اگر جنون نکند هرزه تازیتگرد دگر نمیشود از پیش و پس بلند