گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۳۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ابممیکند۱۱ بیت
داغ عشقم چاره‌جوییها کبابم می‌کندسوختن منت‌گذار از ماهتابم می‌کند
در محیط دشمن من انفعال ناکسی استزان سرکو بهر راندن شرم آبم می‌کند
کاش بر بنیاد موهومی نمی‌کردم نظرفهم خود بیش از خرابیها خرابم می‌کند
در عقوبت‌خانهٔ ننگ دویی افتادهٔمما و تو چندان ‌که می‌بالد عذابم می‌کند
گرد شبنم پیشتاز صبح ایجاد من استخنده‌، گل ناکرده‌، سامان گلابم می‌کند
نقطهٔ موهومم اما عمرها شد ذره‌وارعشق از دیوان خورشید انتخابم می‌کند
مخمل و دیبای جاهم‌گر نباشدگو مباشبوریای فقر هم تدبیر خوابم می‌کند
پوست بر تن انتظار مغز معنی می‌کشمآخر این جلدی‌ که می‌بینی‌ کتابم می‌کند
شکر پیری تا کجا کوبم ‌که این قد دوتاصفر اعداد خیال او حسابم می‌کند
سایهٔ افسرده‌ام لیک التفات نیستیآفتابم می‌کند گر بی‌نقابم می‌کند
من نمی‌دانم که‌ام در بارگاه کبریاحلقهٔ بیرون دربیدل خطابم می‌کند