گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۲۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ستنگیکند۱۰ بیت
مشرب عشاق بر وضع هوس تنگی‌کندعالم عنقا به پرواز مگس تنگی کند
واصل مقصد ز خاموشی ندارد چاره‌ایچون به منزل آمد آواز جرس تنگی کند
سیری از شوخی ندارد طفل آتش‌خوی مناشک را کی در دویدن‌ها نفس تنگی کند
انتظار بیخودی ما را جنون پیمانه‌ کردخلق مستان از شراب دیررس تنگی کند
بوی‌گل در رنگ دزدد بال پرواز نفسباغ امکان بی‌تو از آهم ز بس تنگی‌کند
دیده بی رویت ندارد طاقت تشویش غیرآن‌چه بر گل واشود بر خار و خس تنگی‌کند
بی‌دماغ دستگاه مشرب یکتایی‌امخانهٔ آیینهٔ ما بر دو کس تنگی کند
کیسه‌پردازان افلاس از فضولی فارغندبی‌گشادی نیست‌گر دست هوس تنگی‌کند
عالمی را الفت جسم از عدم دلگیر کردبر قفس پرورده بیرون قفس تنگی کند
چون سحر بیدل من و هستی تعب پیراهنیکز حیا بر خویش تا بالد نفس تنگی کند