گنج

غزل شمارهٔ ۱۴۲۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ستنگیکند۹ بیت
بادهٔ تحقیق را ظرف هوس تنگی کنددر بر آتش لباس خار و خس تنگی کند
درد را جولا‌نگهی چون سینهٔ عشاق نیستبر فغان مشکل‌که آغوش جرس تنگی‌کند
بر جنون می‌پیچم واز خویش بیرون می‌رومگردباد شوق را تاکی نفس تنگی‌کند
عیش رسوایی به ‌کارم‌ کوچه ‌گردان وفاستای‌خوش‌آن وضعی‌کزو خلق‌عسس تنگی‌کند
در خیال راحت از فیض تپیدن غافلیمآشیان ای‌ کاش بر ما چون قفس تنگی‌ کند
همچو آن سوزن‌که درماند ز تار نارساعمر رنگ سعی بازد چون نفس تنگی‌ کند
نه فلک در وسعت‌آباد دل دیوانه‌امهست خلخالی که در پای مگس تنگی کند
غنچه‌ بر یک مشت‌ زر صد رنگ خست‌ چیده استاینقدر یارب مبادا دست کس تنگی کند
شکوه مردم‌ ز گردون بیدل از کم وسعتی‌ستناله در پرواز آید چون قفس تنگی‌کند