غزل شمارهٔ ۱۳۹۵
صد ابد عیش طربخانهٔ دنیا بخشندنفسیگر به دل سوختهام جا بخشند
سیر خمخانهٔ کثرت به دماغم زده استشایدم نشئهٔ تحقیق دو بالا بخشند
خون سعی از جگر سنگ چکاند هرجاطاقتی از دل عشاق به مینا بخشند
آبروبی چوگل آینه برکف دارملالهرویان مگرم رنگ تماشا بخشند
فیض عشاق اگر عام کند رخص عشقبا خزان پیرهن رنگ ز سیما بخشند
شوق بر کسوت ناموس جنون میلرزدعوض داغ مبادا ید بیضا بخشند
صبحگلزار وفا نالهٔ بیتاثیریستاثر آن به که به انفاس مسیحا بخشند
نقش نیرنگ دو عالم رقم لوح دل استهمه از ماست گر این آینه بر ما بخشند
از نواهای یک آهنگ ازل هیچ مپرسحکم سر دادن شوقست اگر پا بخشند
آرزو داغ امیدیست خدایا مپسندکه جگر خون شود و نشئه به صهبا بخشند
شسته میجوشد ازین بحرخط نسخهٔ موججرم ما قابل آن نیست که فردا بخشند
بیدل آزادی من در قفس گمنامیستدام راه است اگر شهرت عنقا بخشند