گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۹۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ابخشند۱۵ بیت
حکم عشق است‌ که‌ تشریف تمنا بخشندداغ این لاله‌ستانها به دل ما بخشند
نتوان تاخت به انداز دماغ مستانبال شوقی مگراز نشئه به صهبا بخشند
بیدلان خرده ی جانی که نثار تو کنندنم آبی‌که ندارند به دریا بخشند
چون می ازگرمی آن لعل به خون می‌غلتدگرچه از شعله به یاقوت جگرها بخشند
روشناسان جنون از اثر نقش قدمجوهرهوش به ایینهٔ صحرا بخشند
آرزو داغ امید است خدایا مپسندکه جگرخون شودونشئه‌به صهبابخشند
ای خوش آن جود که از خجلت وضع سایللب به اظهار نیارند و به ایما بخشند
گر مزاج کرم آن است که من می‌دانمعالمی را به خطای من تنها بخشند
تا فسردن نکشد ربشهٔ جولان امیدبه که چون تخم به هر آبله صد پا بخشند
شرر عسافیت آوارهٔ دلتنگ مراسنگ هم دامن صحراست اگر جا بخشند
قول و فعل نفس افسانهٔ باد است اینجامن نه انم‌که نبخشند مرایا بخشند
به جناب کرم افسون ورع پیش مبربی‌گناهی گنهی نیست که آنجا بخشند
در مقامی‌ ک‌ه شفاعت خط آمرزش‌هاستجرم مستان به صفای دل مینا بخشند
به پرکاه‌ که بسته است حساب پروازدارم امید که بر ناکسی‌ام وابخشند
پادشاهی به جنون جمع نگردد بیدلتاج گیرند اگر آبلهٔ پا بخشند