گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۶۸

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ریچند۱۴ بیت
دنیا وتلاش هوس بی‌خبری چندپیچید هوای کف خاکی به سری چند
هنگامهٔ اسباب ز بس تفرقه‌ساز استغربال کنی بحر که یابی گهری چند
بی‌رنج تک و دو نتوان آبله بستنسر چیست به غیر ازگره دردسری چند
محمل‌کش این قافله نیرنگ حواس استدر خانه روانیم بهم همسفری چند
از عالم تحقیق مگویید و مپرسیدتنک است ره خانه ز بیرون دری چند
صورتگر آیینهٔ نازند درین بزمچون دستهٔ نرگس به چمن بی‌بصری چند
با لعل تو کس زهره ی یاقوت نداردبگذار همان سنگ تراشد جگری چند
تنها دل آزردهٔ ما شکوه‌نوا نیستهربیضه‌که بشکست برون ریخت پری چند
در وادی ناکامی ما آبله‌پایانهرنقش قدم ساخته با چشم تری چند
کو گوش که کس بر سخنم فهم گماردمغرور نواسنجی خویشندکری چند
خواب عدمم تلخ شد از فکر قیامتفریاد ز فریاد خروس سحری چند
از صومعه بازآکه ز عمامه و دستارسرمی‌کشد آنجا الم پشت خری چند
با خلق خطاب تو ز تحقیق نشایدای بی‌خرد افسانهٔ خود با دگری چند
بپدل ته‌گردون به غبار تک و پو رفتچون دانه به غربال‌، سر دربه‌دری چند