غزل شمارهٔ ۱۳۳۶
یاران تمیز هستی بدخو نکردهانداز شمع چیدهاند گل و بو نکردهاند
آیین حسن جوهر سعی بصیرت استکوران تلاش وسمهٔ ابرو نکردهاند
وارستگان ز شرم نی بوریای فقرنقش قبول زینت پهلو نکردهاند
خودسنجی از دکانچهٔ سودای شهرت استما را نشان تیر ترازو نکردهاند
آیینه چند تهمت خودبینیات کشدارباب شرم جز به عرق رو نکردهاند
توفیق کعبهٔ دل از این سرکشان مخواهیک سجده نذر خدمت زانو نکردهاند
خاصان چو شمع ناظر این محفلند، لیکجز پیش پا نگاه به هر سو نکردهاند
چین جبین به وصف تبسم بدل کنندشکر لبان اهانت لیمو نکردهاند
هرجا شکست دل ادبآموز منصفی استتصویر چینی از قلم مو نکردهاند
گرد عبارتیم، به معنی که میرسدما را هنوز در طلبش او نکردهاند
بیدل به خود جنون کن و صد پیرهن ببالبیچاک جامهٔ هوس اتو نکردهاند