گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۳۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ونکردهاند۱۱ بیت
موج گوهرطینتان‌، گر شوخی افزون کرده‌اندپای در دامن سری از جیب بیرون کرده‌اند
کهکشان دیدی شکست رنگ هم فهمیدنی‌ستبیخودان در لغزش پا سیر گردون کرده‌اند
اعتباری نیست کز ذلت‌کشان خاک نیستعالمی را پایمال فطرت دون کرده‌اند
نشئهٔ ناقدردانی بسکه زور آورده استاکثری از ترک می‌ بیعت به افیون کرده‌اند
خلق را خواب پریشان تاکجا راحت دهدسایه بر فرق جهان از موی مجنون کرده‌اند
پر به صهبا خو مکن‌کاین عاریت پیمانه‌هارنگی از سیلی‌ست هرگه چهره‌گلگون‌کرده‌اند
بگذرید از شغل بام و در که جمعی بیخبرزین تکلف دشت را از خانه بیرون کرده‌اند
گل به دست و پا که بست امشب که چون برگ حنابوسه مشتاقان چمنها زیر لب خون‌کرده‌اند
موج گوهر بی‌تامل قابل تمییز نیستمصرع ما را به چندین سکته موزون‌کرده‌اند
زین بضاعت تا کجا اثبات نفی خود کنمکاستنهای مرا هم بر من افزون کرده‌اند
بیدل این دریای عبرت را پل دیگرکجاستزورقی چند از قد خم گشته واژون کرده‌اند