گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۹۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ازماند۱۰ بیت
شوق تا محمل به دوش طبع وحشت‌ساز ماندبال عنقا موج زدگردی که از ما باز ماند
نیست جز مهر زبان موج تمکین‌ گهردل چو ساکن شد نفس از شوخی پرواز ماند
چشم واکردیم دیگر یاد پیش‌ و پس‌ کراستفکر انجام شرار و برق در آغاز ماند
کی حریف وحشت سرشار دل‌ گردد سپنداین جرس از کاروان ما به یک آواز ماند
وحشت صبح از نفس ایجاد شبنم می‌کنددر گره‌ گم‌ گشت تار ما ز بس بی‌ساز ماند
هیچکس از خجلت دیدار مژگان برنداشتآینه دور از تماشا یک نگاه انداز ماند
شمع یکسر اشک و آه خویش با خود می بردهم به زیرپای ما ماند آنچه از ما باز ماند
در خزان سیر بهارم ز‌بن‌ گلستان کم نشدرنگها پرواز کرد و حیرتم گلباز ماند
از فرامش‌خانهٔ عرض شرر جوشیده‌امگرد بالی داشتم در عالم پرواز ماند
صفحهٔ دل تیره‌کردم بیدل ازمشق هوسبسکه برهم خورد این آیینه از پرداز ماند