گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۴۹

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: نشد۱۱ بیت
روز سیهم سایه صفت جزو بدن شدآسوده شو ای آینه زنگار کهن شد
شبنم به چه امید برد صرفهٔ ایجادچشمی که گشودم عرق خجلت من شد
نشکافتم آخر ره تحقیق‌گریبانفرصت نفسی داشت‌که پامال سخن شد
تدبیر، علاج مرض ذاتی‌کس نیستاز شیشه شدن سنگ همان توبه‌شکن شد
حیرت نپسندید ز ما گرم نگاهیبردیم در آن بزم چراغی‌ که لگن شد
تنزیه ز آگاهی ما گشت‌ کدورتجان بود که در فکر خود افتاد و بدن شد
جز یأس ز لاف من و ما هیچ نبردیمتار نفس از بسکه جنون یافت ‌کفن شد
شب در خم اندیشه‌ ی ‌گیسوی تو بودمفکرم گرهی خورد که یک نافه ختن شد
چون اشک به همواری ازین دشت‌ گذشتملغزیدن پا راه مرا مهره زدن شد
گرد ره غربت چقدر سعی وفا دشتخاکم به سرافشاند به حدی‌که وطن شد
بیدل اثری برده‌ای از یاد خرامشطاووس برون آ که خیال تو چمن شد