گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۴۸

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: سمشد۹ بیت
دل شهرهٔ تسلیم ز ضبط‌ نفسم شدقلقل ‌به ‌لب‌شیشه ‌شکستن ‌جرسم شد
پرواز ضعیفان تب و تاب مژه داردبالی نگشودم ‌که نه چاک قفسم شد
فریاد زگیرایی قلاب محبتهر سوکه‌گذشتم مژه او عسسم شد
تا چاشنی بوسی ازآن لعل‌گرفتمشیرینی لذات دو عالم مگسم شد
گفتم به نوایی رسم از ساز سلامتدل زمزمه تعلیم نبی بی‌نفسم شد
کو خواب عدم ‌کز تب و تابم ‌کند ایمنچون شمع ‌گشاد مژه در دیده خسم شد
بر هرخس و خاری‌ که در این باغ رسیدمشرم نرسیدن ثمرپیشرسم شد
سرتا قدمم در عرق شمع فرورفتیارب زکجا سیر گریبان هوسم شد
عنقای جهان خودم اما چه توان کرداین یک دو نفس الفت بیدل قفسم شد