گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۳۳

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: افشد۱۱ بیت
آگاهی دل انجمن اختلاف شدعکسش فروگرفت چو آیینه صاف شد
کام و زبان به سرمه‌اش از خاک پرکندگویاییی‌که تشنهٔ لاف وگزاف شد
بر چینی‌ات مناز که خاقان به آن غرورچندی به سر نیامده مویینه‌باف شد
میل غذاست مرکز بنیاد زندگیپیچید معده بر هوس جوع و ناف شد
مستغنی‌ام ز دیر و حرم کرد بیخودیبرگرد خویش گردش رنگم طواف شد
آخر به ناله دعوی طاقت نرفت پیشلب بستنم به عجز دوام اعتراف شد
پیری‌گره ز رشتهٔ جان سختی‌ام ‌گشودقد خمیده تیشیهٔ خاراشکاف شد
مردان به شرم جوهر غیرت نهفته‌اندتیغ از حجاب زنگ مقیم غلاف شد
فهمیده نِه قدم که‌کمالات راستیننگ هزار جاده ز یک انحراف شد
با خامشی بساز که خواهد گشاد لبمیدان هم‌کشیدن اهل مصاف شد
بیدل به چارسوی برودت رواج دهرگردکساد، جنس وفا را لحاف شد