گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۲۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ابشد۱۲ بیت
بازم از شرم سجود امشب عرق بیتاب شدلآستان او به یاد آمد جبیبم آب شد
تا قیامت بر‌نمی‌آیم ز شرم ناکسیداشتم گرد سرش گردیدنی گرداب شد
عجز بردیم و قبول بار رحمت بافتیمآنچه اینجا کاسد ما بود آنجا باب شد
حرص پهلوها تهی‌کرد ازحضور بوریادر خیال‌خوب مخمل عالمی بیخواب شد
آنقدرها نیست این پست و بلند اعتبارصنع‌ تصحیفی است‌ گر بواب ما نواب شد
تا قوا سستی ندارد این تعلقها بجاستبا گسستن بست‌ پیمان رشته چون بیتاب شد
گر گذشتن شد بقین بگذر ز تدبیر جسدفکرکشتی چیست هرگاه آبها پایاب شد
دانه مهری بود بر طومار وهم شاخ و برکدل ز جمعیت‌گذشت و عالم اسباب شد
زندگی‌ گر عبرت‌ آهنگ همین ‌شور و شر استچون نفس نتوان به ساز ما و من مضراب شد
خاک گردیدبم اما رمز دل نشکافتیمدر پی این دانه چندین آسیا بی‌آب شد
جستجوی رفتگان سر بر هوا کردیم حیفپیش ما بود آنچه ما را در نظر ناباب شد
قامتت خم‌گشت بیدل ناگزیر سجده باشناتوانی هر کجا بی‌پرده شد محراب شد