غزل شمارهٔ ۱۲۲۳
صیاد بینشانی پرواز رنگ ما شدآن پر که داشت عنقا صرف خدنگ ما شد
روزی که اعتبارات سنجید نقد ذراترنگ پریده هرجا گل کرد سنگ ما شد
کم پایی طلب ماند ناقص خرام تحقیقراه جهاد مسدود از کفش تنگ ما شد
در فکر دل فتادیم، راحت ز دست دادیمصافی کدورت انگیخت آیینه زنگ ما شد
حیران ناتوانی ماندیم و عمر بگذشترنگ شکستهٔ ما قید فرنگ ما شد
در وادی املها کوشش نداشت تقصیرکمفرصتی قدم زد تا عذر لنگ ما شد
رنگ بهار هستی تکلیف صد جنون داشتهر سبزهای که گل کرد زین باغ بنگ ما شد
اندوه بیدماغی درهم شکست ما رامینا تهی شد از می چندانکه سنگ ما شد
دل برده بود ما را آن سوی نیستیهاافسانهٔ قیامت چندی درنگ ما شد
گر فهم راز کردیم یا چشم باز کردیمبر هر چه ناز کردیم سامان ننگ ما شد
چون شمع سیر این بزم با ما نساخت بیدلمژگان گشودن آخر کام نهنگ ما شد