گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۸۷

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: رنباشد۱۲ بیت
رمز آشنای معنی هر خیره‌سر نباشدطبع سلیم فضل است ارث ‌پدر نباشد
غفلت بهانه‌مشتاق خوابت فسانه‌مایلبر دیده سخت ظلم است ‌گر گوش ‌کر نباشد
افشای راز الفت بر شرم واگذار‌یدنگشاید این‌ گره را دستی‌ که تر نباشد
بر آسمان رسیدیم راز درون ندیدیماین حلقه شبهه دارد بیرون در نباشد
خلق و هزار سودا ما و جنون و دشتیکانجا ز بیکسی‌ها خاکی به سر نباشد
چین کدورتی هست بر جبههٔ نگین‌هاتحصیل نامداری بی‌دردسر نباشد
امروز قدر هرکس مقدار مال و جاه استآدم نمی‌توان‌ گفت آنرا که خر نباشد
در یاد دامن او ماییم و دل‌تپیدنمشت غبار ما را شغل دگر نباشد
نقد حباب تا کی در کیسهٔ توهمآهی که ما نداریم گو در جگر نباشد
آن به‌ که برق غیرت بنیاد ما بسوزدآیینه‌ایم و ما را تاب نظر نباشد
پیداست از ندامت عذر ضعیفی ماشبنم چه وانماید گر چشم تر نباشد
گردانده گیر بیدل اوراق نسخهٔ وهمفرصت بهار رنگست رنگ این‌قدر نباشد