گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۸۶

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: یدنباشد۱۴ بیت
عشق هرجا ادب‌آموز تپیدن باشدخون بسمل عرق شرم چکیدن باشد
مزرع نیستی‌، آرایش تخم شرریمآفت حاصل ما عرض دمیدن باشد
شوق مفت است که در راه کسی می‌پوییممنزل مقصد ما گو نرسیدن باشد
موج این بحر تپش بسمل سعی گهر استرنج‌ها در خور راحت طلبیدن باشد
اشک چندی گره دیدهٔ حیران خودیمتا نصیب که به راه تو دویدن باشد
صید دل‌ها نتوان کرد مگر از تسلیمطرهٔ شاهد این بزم خمیدن باشد
حیرت و لذت دیدار خیالی‌ست محالهر که آیینه شود داغِ ندیدن باشد
کلفت چنین نکشد کوتهی دامن فقرگل‌ آزادی این باغ نچیدن باشد
رفته‌ام از خود و تهمت‌کش آسودگی‌امحیرت آینه‌ام کاش تپیدن باشد
پیکرم مانی صورتکدهٔ نومیدی‌ستبی‌ رُخت هرچه کشم ناله کشیدن باشد
بسمل شوق مرا از اثر کوچهٔ زخمتا دم تیغ تو یکدست تپیدن باشد
هرقدر زین قفس وهم برآیی مفت استناله کم نیست اگر میل رمیدن باشد
چشم‌بندی‌ست بهار گل بیرنگی عشقدیدن یار مبادا که شنیدن باشد
از دلیران جنون جرأت یأسم بیدلچون نفس تیغ من از خویش بریدن باشد