گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ابمیبایدمرا۱۲ بیت
کافرم‌گر مخمل و سنجاب می‌باید مراسایهٔ بیدی‌کفیل خواب می‌باید مرا
معبد تسلیم و شغل سرکشی بی‌رونقی‌ستشمع خاموشی درین محراب می‌باید مرا
تشنه‌کام عافیت چون شمع‌تاکی سوختنازگداز درد، مشتی آب می‌باید مرا
غافل از جمعیت‌کنج قناعت نیستمکشتی درویشم این پایاب می‌باید مرا
آرزوهای هوس نذر حریفان طلبانفعال مطلب نایاب می‌باید مرا
در کشاکش‌های نیرنگ خیال افتاده‌امدل جنون می‌خواهد و آداب می‌باید مرا
شرم اگرباشد بنای وهم هستی هیچ نیستبی‌تکلف یک عرق سیلاب می‌باید مرا
دامن برچیده‌ای چون صبح کارم می‌کنداینقدر از عالم اسباب می‌باید مرا
مشرب داغ وفا منت‌کش تسکین مبادآب می‌گردم اگر مهتاب می‌باید مرا
تا درین محفل نوای حیرتی انشاکنمچون‌نگه یک‌تار و صدمضراب می‌باید مرا
بی‌نیازم از رم و آرام این آشوبگاهچشم می‌پوشم همه‌گر خواب می‌باید مرا
گریه هم‌بیدل لب خشکم چومژگان‌ترنکردوحشتی زین وادی بی‌آب می‌باید مرا