گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۶

چو تخم اشک به‌کلفت سرشته‌اند مرابه ناامیدی جاوید گشته‌اند مرا
به فرصت نگه آخر است تحصیلمبرات رنگم و برگل نوشته‌اند مرا
طلسم حیرتم ویک نفس قرارم نیستبه آب آینهٔ دل سرشته‌اند مرا
کجا روم‌که شوم ایمن زلب غمازبه عالم آدمیان هم فرشته‌اند مرا
چگونه تخم شرارم به ریشه دل بنددهمان به عالم پروازکشته‌اند مرا
فلک شکارکمندی‌ست سرنگونی منندانم از خم زلف‌که هشته‌اند مرا
تپیدن نفسم‌، تارکسوت شوقمکه در هوای تو بیتاب رشته‌اند مرا
ز آه بی‌اثرم داغ خامکاری خویشبه آتشی‌که ندارم برشته‌اند مرا
چوچشم بسته معمای راحتم بیدلبه لغزش نی مژگان نوشته‌اند مرا