گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۸

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ارمرا۱۲ بیت
تبسم ریز لعلش‌گر نشان پرسد غبارم راببوسد تا قیامت بوی‌گل خاک مزارم را
ز افسوسی‌که‌دارد عبرت خون شهید منحنایی می‌کند سودن‌کف دست نگارم را
مبادا دیدهٔ یعقوب توفان نموگیردنگاری در سر راه تمنا انتظارم را
ز اشکم بر سر مژگان عنان داری نمی‌آیدگِرُوتازی‌ ست با صد شعله طفلِ  نِی سوارم‌ را
توقع هرچه‌باشد بی‌صداعی نیست ای‌ساقیقدح برسنگ زن تا بشکنی رنگ خمارم را
ز دل شورقیامت می‌دماند رشک همچشمیبه هر آیینه منمایید روی‌گلعذارم را
شرارکاغذم از فرصت عیشم چه می‌پرسیبه رنگ رفته چشمکهاست‌گلهای بهارم را
به چشم بسته هم پیدا نشدگرد خیال مننهانتر از نهانها جلوه دادند آشکارم را
هوس در عالم‌ناموس یکتایی نمی‌گنجدسراغش‌کن ز من هرجا تهی یابی‌کنارم را
گر این بیحاصلی از مزرع خشکم نمو داردجبین هم دست‌خواهد از عرق شست‌آبیارم‌را
چو آتش سرکشیها می‌کنم اما ازین غافلکه جز افتادگی‌ ،کَس برنخواهد داشت بارَم را
شررخیزست‌گرد پایمال بیکسی بیدلبه یاد دامن قاتل مده خون شکارم را