گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۸۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یدکرد۹ بیت
اول دل ستمزده قطع امید کردآخرشکست چینی من مو سفید کرد
می‌لرزد از نفس دم تقریر احتیاجدست تهی زبان مرا مرگ بید کرد
بخت سیاه اگر بلد اعتبارهاستخود را به هیچ آینه نتوان سفید کرد
تدبیر زهد مایهٔ تشویش کس مبادصابون خشک جامهٔ ما را پلید کرد
تا اشک ربط سبحهٔ انفاس نگسلدپیری مرا به حلقهٔ قامت مرید کرد
چون نال خامه تا دمد از مغز استخوانفکرم در آفتاب قیامت قدید کرد
از قبض و بسط حیرت آیینه‌ام مپرسقفلی زدم به خانه‌ که ناز کلید کرد
دارد رسایی مژه ی خون به‌گردنشبرگشتنی‌که آنسوی حشرم شهیدکرد
بیدل تو هم به ذوق خطش سینه چاک زنکاین شام نادمیده مرا صبح عید کرد