گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۸۵

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ودکرد۱۱ بیت
خودسر به مرک گردن دعوی فرود کردچون سر نماند شمع قبول سجود کرد
در سعی بذل‌ کوش‌ که اینجا خسیس همجان دادنش به حسرت جاوید جود کرد
زان غنچهٔ خموش به آهنگ‌کاف و نونسر زد تبسمی ‌که عدم را وجود کرد
چندان خمار درد محبت نداشتمبوی ‌گلی‌ که زخم مرا مشک‌سود کرد
ای چرخ زحمت‌گره‌ کار من مبرخواهد مه نوت سر ناخن‌کبود‌ کرد
آیینه‌دار نقش قدم بود هستی‌امهرکس نظرفکند به من سرفرودکرد
شد آبیار مزرع امکان گداز منزین انجمن زیان زده‌ای شمع سودکرد
خونم به دل ز بوی‌گلش می‌درد نقابرنگ آتشی‌ که داشت درین غنچه دود کرد
تا انتظار صبح قیامت امان کراستکار درنگ ما نفس سرد زود کرد
هرکس به هرچه ساخت غنیمت شمرد وبسیاس دوام‌، نوحهٔ ما را سرودکرد
بیدل کتاب طالع نظاره خوانده‌ایممژگان هبوط داشت‌، تحیر صعود کرد