گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۶

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: مرا۱۲ بیت
گریک نفس آیینه‌کنی نقش قدم رابر خاک نشانی هوس ساغر جم را
معنی نظران سبق هستی موهومبیرون شق خامه ندیدند رقم را
بیهوده در اندیشهٔ هستی نگدازیتاگل نکنی راه صفا خیز عدم را
آشفتگی آیینهٔ تجرید جنون کنپرچم‌گل شهرت اثریهاست علم را
بر نقد بزرگان جهان چشم ندوزیکاین طایفه درکیسه شمردند درم را
آن راکه نفس مایهٔ جمعیت روزی‌ستچون مار نباید همه پاکرد شکم را
تا چاشنی فقر فراموش نگردداز مایدهٔ خلق گزیدیم قسم را
آنجاکه به‌تحریررسد صفحهٔ حسنتاز نیزهٔ خورشید تراشند قلم را
تشریف ادب سنجی تعظیم نگاهتبرپیکر ابروی بتان دوخته خم را
بی‌پا و سر از بسکه دویدیم به راهتدر آبله چون اشک شکستیم قدم را
تا خجلت عصیان شود اظهار ندامتجای مژه بر دیده نهم دامن نم را
بیدل چه اثر واکشد از درد برهمننیشی نگشوده‌ست رگ سنگ صنم را