گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۷

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: مرا۱۱ بیت
نباشد بی‌عصا امداد طاقت پیکر خم رامدارکار فرمایی برانگشت است خاتم را
به ارباب تلون صافدل کی مختلط‌گرددبه‌رنگ لاله وگل امتزاجی نیست شبنم را
کرم درگشت استغنا پرکاهی نمی‌ارزدگداگر نیستی تا چندگیری نام حاتم را
به تقلید آشنای نشئهٔ تحقیق نتوان شدچه‌امکان است سازدلربایی زلف‌پرچم‌را
ز وصل مدعاسعی طلب‌مایوس می‌گرددبه بیکاری نشاند التیام زخم مرهم را
به پاس عصمتند از بس هواخواهان رنگ گلچو بو از حجره‌های غنچه می‌رانند شبنم را
نمایان است حال رفتگان از خاک این وادیزنقش پا توان‌کردن سراغ ساغر جم را
هجوم پیچ و تابی زین‌گلستان دسته می‌بندمبه‌دامن جای‌گل‌چون زلف‌خوبان چیده‌ام خم‌را
نشاط زندگی خواهی نم چشمی مهیاکنهمین‌، اشک است اگرهست آبیاری نخل ماتم را
گر از زنار وارستیم فکر سبحه پیش آمدنفس مصروف چندین پشه دارد تخم‌آدم را
شرار وحشی‌ام اما درین حیرتسرا بیدلز نومیدی به‌دوش سنگ دارم محمل رم را