گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۴۲

عالم گرفتاری‌، خوش تسلسلی داردجوش نالهٔ زنجیر، باغ سنبلی دارد
همچو کوزهٔ دولاب هر چه زیر گردون استیا ترقی آهنگ است یا تنزلی دارد
پرفشانی عشق است رنگ و بوی این‌گلشنهر گلی که می‌بینی بال بلبلی دارد
گر تعلق اسباب‌، عرض صد جنون‌نازستبی‌نیازی ما هم یک تغافلی دارد
بار شکوه‌پیمایی بر دل پر افتاده‌ستتا تهی نمی‌گردد شیشه قلقلی دارد
خواه برتأمل زن خواه لب به حرف افکنسیر این بهارستان غنچه و گلی دارد
ز انفعال مخموری سرخوش تسلی باشجبهه تا عرق‌پیماست ساغر مُلی دارد
رنج زندگی بر ما نیستی‌ گوارا کردزین محیط بگذشتن در نظر پلی دارد
می‌کشد اسیران را از قیامت آنسوترشاهد امل بیدل طرفه کاکلی دارد