گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۴۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ریدارد۱۴ بیت
خیال خوش‌نگاهان باز با شوخی سری داردبه خون من قیامت نرگسستان محضری دارد
من‌ و سودای ‌‌‌خوبان، زاهد و اندیشهٔ رضواندر این‌حسرت‌سرا هرکس سری دارد، سری دارد
روا دارد چرا بر دختر رز ننگ رسواییگر از انصاف پرسی محتسب هم دختری دارد
به عبرت آشنا شو از جهان ننگ بیرون آمژه‌ نگشوده‌ای این خانهٔ وحشت دری ‌دارد
ندارد گردباد این بیابان ننگ افسردنبه هر بی‌دست و پایی چیدن دامن پری دارد
در این بحر از غنا سامانی وضع صدف مگذرکف دست طمع بر هم نهادن گوهری دارد
به توفان خیال پوچ ترسم ‌گم‌ کنی خود راتو تنها می‌روی زین ‌دشت ‌و، گردت ‌لشکری ‌دارد
طرب مفت تو گر با تازه‌ روبی کرده ای سودادرین ‌کشور دکان ‌گلفروشان شکری دارد
کمالت دعوی اخلاق وآنگه منکر رندانز حق مگذر سپهر آدمیت محوری دارد
به وهم جاه مغرور تعین زیستن تاکینگین‌ گر شهرتی دارد به نام دیگری دارد
فضولی در طلسم زندگی نتوان زحد بردنقفس آخر به مشق پرفشانی مسطری دارد
ز وضع سایه‌ام عمری‌ست این آواز می‌آیدکه راحت‌ گر هوس باشد ضعیفی بستری دارد
تو خود را از گرفتاران دل فهمیده‌ای ورنهسراسر خانهٔ آیینه بیرون دری دارد
نبودم انقدر واماندهء این انجمن بیدلپرافشان است شوق اما تامل لنگری دارد