گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۴۰

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: دیدارد۱۱ بیت
نفس زینسان که بر عزم پرافشانی کدی داردغبار رفتنت این دشت آمد آمدی دارد
از این‌گلشن حضوری نیست آغوش تمنا رانگه بر هرچه مژگان واکند دست ردی دارد
تماشا بسمل آن دست رنگین نیستی ورنهحضور سایهٔ برگ حنا هم مشهدی دارد
ز سیمای سحر آموز فیض انشایی همتکه دست از آستین بیرون‌کشیدن ساعدی دارد
نیاز باید بایدکرد پیچ و تاب مهلت رادماغ بیکسان دود چراغ مرقدی دارد
بساط آفرینش را سر و پایی نمی‌باشدهمین‌آثارکمفرصت جهان سرمدی دارد
اگر عجز است اگر طاقت به‌جایی می‌رسیم آخرره واماندگان در لغزش پا مقصدی دارد
یکی غیر از یکی چیزی نمی‌ آرد به عرض اینجااحد در عالم تعداد میم احمدی دارد
ز تصویر مزار اهل دل آواز می‌آیدکه در راه فنا از پا نشستن مسندی دارد
بعید است از زمین خاکسار اقبال‌ گردونیز وضع سجده مگذر ناز رعنایی قدی دارد
ز انجام بهار زندگی غافل مشو بیدلگل شمعی‌ که داری در نظر بوی بدی دارد