گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۰۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ندارد۱۲ بیت
ادب چون ماه نو امشب پی تکلیف من داردقدح کج کرده صهبایی که شرم از ریختن دارد
به وضع غنچه فرصت می‌دهد آواز گل‌ها راکه لب زینهار مگشایید خاموشی چمن دارد
ز ساز و برگ آسایش چه دارد منعم غافلهمه‌ گر نام دارد در زمین آب کن دارد
چنین کز دیده‌ها یوشیده‌اند احوال مجنونمکه گر گردون شوم عریانی من پیرهن دارد
ز انگشت شهادت این نوایم ‌گوش می‌مالدکه سوی او اشارت هم ز خود برخاستن دارد
ازین محفل به جایی رو که در یاد کسان ناییوگرنه در عدم هم رفتنت باز آمدن دارد
بسوز و محو شو تا عشق‌ گردد فارغ از رنجتشرار سنگ بت پر انتظار برهمن دارد
به پیری تا کجا خواب سلامت آرزو کردنخمیدن سایه بر بنیاد دیوار کهن دارد
نمی‌دانم کجا دزدم سر از بیداد مژگانشکه دل تا دیده یک تیر تغافل پر زدن دارد
شکوه ناز می‌بالد ز پهلوی نیاز اینجاکلاه او شکست آراست تا رنگم شکن دارد
بغل وامی‌کند گرد چمن ‌خیز خرام اوکه امشب انجمن مهتاب و بوی یاسمن دارد
دل‌از ننگ‌آب‌شد بیدل‌که‌پیش‌لعل‌خاموششتبسم می‌کند موج‌ گهر گویی دهن دارد