شمارهٔ ۶۸
وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: رفگندی۷ بیت
باز از دو لب به عالم صد شور درفگندیبنیاد عمر ما را یکباره بر فگندی
بر می ز پر طوطی مهری دگر نهادیبر گل ز طوق قمری بندی دگر فگندی
گفتم که تابد از تو خورشید وصل بر منخود بر چنین سخنها کم سایه بر فگندی
گفتی که خاک من شو تا آب روی بینیگشتم ولی چو خاکم بیرون در فگندی
تر بود چشم من خود از بهر خشک جانیتو آمدی و آتش در خشک و تر فگندی
یک روزه وصل جستم گفتی سرش ندارمزانم خجل که خود را در دردسر فگندی
هر شب مجیر بی تو زان با جگر خورد خونکورا به وعده کژ خون در جگر فگندی