شمارهٔ ۶۰
ای عارض چون روزت روزم به شب آوردهوی غمزه جانسوزت جانم به لب آورده
جزعت به جگر خواری دل برده به صد زاریلعلت به شکر باری شکلی عجب آورده
مهر تب صد غمگین داده ز لب شیرینوز بهر من مسکین زان مهر تب آورده
دریاب که هم روزی بودم ز سر سوزیبا چون تو جگر دوزی روزی به شب آورده
هم سروی و هم بلبل هم سوسنی و هم گلای بر سمن از سنبل شور و شغب آورده
شد حال مجیر از غم بر دف زده در عالمتو از غم او هر دم چون می طرب آورده