گنج

شمارهٔ ۵۹

ای گرد صبح صادق از مشگ وام کردهروی چو آفتابت صد صبح شام کرده
خون حرام ما را کرده حلال بر خودوصل حلال خود را بر ما حرام کرده
بسته کمر چو جوزا یعنی غلام خاصموانگه به شوخ چشمی مه را غلام کرده
صد کار بوده بر هم غم را ز ناتمامیچشمت به چشم زخمی هر صد تمام کرده
جور تو دیده گردون وانگه ترا و ما رادلبر لقب نهاده دلخسته نام کرده
از بهر آنک هر شب مه را همین تقاضاصد بوسه از لبانت بی وعده وام کرده
گویی مجیر بیند یک شب ز روی مستیتو سوی وی گذشته بر وی سلام کرده