شمارهٔ ۱۸
آن زلف پر از پیچ و شکن را چه توان گفت؟وان عارض چون برگ سمن را چه توان گفت؟
رویش چمن و رنگ رخ او گل خودروستبا آن گل خودروی چمن را چه توان گفت؟
عهد دل دلسوخته بشکست و دلم بستدل بستن آن عهد شکن را چه توان گفت؟
هر چند سخنهاش همه تلخ چو زهرستشیرینی آن تلخ سخن را چه توان گفت؟
شمع ختنش گویم و دانم که خطا نیستجز شمع ختن شمع ختن را چه توان گفت؟
گفتی که مجیر این همه سوزی و نگوییای تنگدل آن تنگ دهن را چه توان گفت؟