گنج

شمارهٔ ۱۴

قافیه: رنتوانیافت۷ بیت
به دلی وصل تو در نتوان یافتجانی و بر تو ظفر نتوان یافت
راحت دل ز تو چون شاید بستکز تو جز خون جگر نتوان یافت
از که پرسم خبر وصل تو منکه ز سیمرغ خبر نتوان یافت
گوهر عمر و وصال تو یکی استکه چو گم گشت دگر نتوان یافت
خشک لب میرم در کویت از آنکام با دامن تر نتوان یافت
کارم امروز نمردی، دریابکاید آن روز که در نتوان یافت
طوطی عقل مجیر از چه خوردچو ز لعل تو شکر نتوان یافت