شمارهٔ ۱۳
با غمت دل زحمت جان بر نتافتجان که زلفت دید ایمان بر نتافت
عقل با درد تو از درمان گریختبوالعجب دردا که درمان بر نتافت
تیر مژگانت ز باریکی که بودچند کردم جهد، پیکان بر نتافت
دل ز عشق و عشوه گرمت بسوختحجره ای رخت دو سلطان بر نتافت
دیده چون از خون دل پر شد بریختتنگ جایی بود طوفان بر نتافت
هر چه می خواهی بکن کز آسمانهیچ نامد بر زمین کان بر نتافت
دفتر از دل ساخت در عشقت مجیرکانچه جورت کرد دیوان بر نتافت